موعظه مشروح

چرا شناختن گروه ( گلّه ) خود یک مسئله بحرانی برای موعظه پُرمعنی می باشد

Article
03.19.2019

واعظ روی صحنه قدم می گذارد، با جدّیت و خلوص نیّت به جماعت خیره می شود. زمان دعوت هفتگی اش فرا رسیده است. او از مخاطبان می خواهد که دستهای خود را بلند کنند. هیچ دستی بلند نمی شود. اما او به هیچ طریقی نمی تواند متوجه این موضوع شود، چون او بر روی صفحه ویدئو می باشد.

من در یکی از نزدیکترین کالجهای کلیسای چندمکانه بودم و از سوی کشیش آنها مکلّف شده بودم، کشیشی که در روزهای اخیر مرا استخدام کرده بود که تحقیقاتی آزاد ( بدون وابستگی به سازمان یا گروه خاصی) برای او انجام دهم. قرار بود که من به دیدار جلسات دوردست بسیاری بروم که او مسئول آنها بود، و با این کار ببینم که چه ” احساسی ” نسبت به خدمتش پیدا می کنم. قطعاً یک احساسی پیدا کردم. اما احساسی که مرا در برگرفت این بود که خدمت کردن به این روش، واقعاً نمی توانست به واعظ کمک کند که ” احساسی” نسبت به جماعتش داشته باشد.

من نمی دانم که شما به طور کلی در مورد اجتماعات ویدئویی یا رشد کلیسا به روش چند مکانه چه فکری می کنید، اما این تجربه و تجربیات دیگر تأیید کننده دلواپسی من در رابطه با عدم اتصال بین واعظ و گروه می باشد، این یک وضعیت دشوار و در حال رشد در هر نوع کلیسایی می باشد، چه بزرگ و چه کوچک.

به درستی که این وضعیت دشوار صرفاً مختص کلیساهای چند مکانه، ” جماعت ویدئویی” نیست. کشیشان کلیساهای در حال رشد، در هر مقیاس و اندازه ای که باشند، دائماً در چالش برای آشنایی با جماعتشان خواهند بود. و هر چه دشواریهای کلیسای در حال رشد بیشتر می شود، آنها بیشتر و بیشتر وسوسه می شوند که خود را از جماعت جدا کنند.

و البته که برای واعظ، حتی در یک کلیسای کوچک، غیرممکن است که بهترین دوست همه افراد در کلیسایش باشد، و برای واعظان کلیساهای بزرگتر هم غیرممکن است که همه افراد کلیسایشان را به خوبی بشناسند. اما واعظی که خدمتش بیشتر و بیشتر مربوط به موعظه کردن می شود و کمتر و کمتر مربوط به شبانی کردن، واعظی که کمتر و کمتر وارد مسائل جماعت خود می شود، در واقع با این کار تکلیفی را که سعی دارد بیشتر وقت خود را صرف آن کند، به آرامی از بین می برد! برای خوب موعظه کردن لازم است که از نزدیک شبانی کرد.

خدمت موعظه کردن نمی تواند از خدمت مراقبت کردن از جانها، طلاق بگیرد؛ در حقیقت، موعظه کردن شکلی گسترده از مراقبت جانها می باشد. یک سری دلایلی وجود دارد که چرا برای کشیشانی که می خواهند موعظه پُرمعنی داشته باشند، مهم است که گروه خود را تا جاییکه می توانند، بشناسند، اما در اینجا سه مورد از مهمترین موارد عنوان شده است.

 

  1. موعظه پُرمعنی، بُت های مردم را در ذهن دارد.

زمانیکه من به سفر می روم تا در جلسات کلیسایی و کنفرانسها موعظه کنم، معمولاً یکی از اولین سؤالاتی که از کشیشی که مرا دعوت کرده می پرسم این است که، ” بُت های قوم (افراد) تو چیست؟” من نمی خواهم که فقط به آنجا وارد شوم و ” کار خودم را انجام دهم”، بلکه می خواهم به این کشیش و جماعتش خدمت کنم، تا جاییکه ممکن است از طریق صحبت کردن در مورد امیدها و رویاهایی که این کشیش می تواند در جماعت خود شناسایی کند، امیدها و رویاهایی که مختص به مسیح نیست و به عنوان بزرگترین رضایت خاطر برای آنها می باشد. با کمال تأسف، بعضی کشیشان نمی دانند که چطور به این سؤال پاسخ بدهند.

وقتیکه پولس وارد آتن شد، دید که شهر پُر از بُت بود ( اعمال 17 : 16). این مطلب می گوید که او این مسأله را فقط به عنوان یک مشکل فلسفی تلّقی نکرد، بلکه به عنوان یک مشکل روحانی که شخصاً او را اندوهگین کرد. و وقتیکه او به این مسأله اشاره کرد، به طور مشخص به آن اشاره کرد، با اشاره به اینکه آنها خود را وقف ” خدای ناشناخته ” کرده اند( 17: 23). هر وقت که پولس به کلیساهای مشخصی در نامه های خود اشاره می کرد، می بینید که نوع گناهان و اشتباهاتی را که به آنها اشاره می کرد بسیار مشخص بود. او به طور کلی صحبت نمی کرد. او می دانست که در این کلیساها چه می گذشت.

البته که این موضوع به این معنا نیست که شروع کنید به دستپاچه کردن و پریشان کردن مردم یا مسائل آنها را از روی سکوی وعظ برملا کنید. اما به این معنا هم نیست که شما آنقدر در زندگی جماعتی خود صمیمی هستید که با اصطلاحات خودمانی صحبت کنید.

تا زمانیکه یک کشیش وقت با کیفیتی را با افراد خود در جماعتش صرف نکرده باشد، موعظه اش که در آن باید انجیل را به جنگ بُت ها بفرستد، صرفاً یک تئوری خواهد بود. همه افراد بشر تعدادی بتهای جهانی مشترک دارند. اما جمعهایی که کلیساها در آن قرار گرفته اند، جماعتهایی که خود به عنوان یک فرهنگ فرعی (زیر فرهنگ) هستند، و حتی دسته های مشخص و گروههای مختلف در جماعتها تمایل دارند که درگیر بت ها و گناهان خاص و مشخصی شوند.

دانستن مستقیمِ گمراهی مالی، کاری و امیدهای خانوادگی در گروهتان، به شما کمک می کند که بدانید چطور موعظه کنید. به شما کمک می کند که متن درست و تأکیدهای درست را برای توضیح دادن این متون انتخاب کنید. این چیزی است که موعظه کردن را یک خدمت می سازد، نه فقط یک تمرین و تکلیف.

 

  1. موعظه پُرمعنی، رنجهای مردم را در دل خود دارد.

من به طور مستقیم می توانم به شما بگویم که موعظه هایم بعد از گرفتن دست افرادِ در حال مرگ و گوش دادن به حرفهای دل افرادی که گریه می کردند، عوض شد. تا زمانیکه به اندازه کافی به افرادی گوش نداده اید که گناهان و ترسها و نگرانیها و زخمهای خود را با شما در میان می گذارند، موعظه کردن شما می تواند عالی و پرشور و هیجان باشد، اما آن چیزی نخواهد بود که باید باشد ( کافی نخواهد بود)- تشدید کننده صدا و طنین دار.

واعظان بسیاری بارِ کلام خدا را به روی سکوی وعظ حمل می کنند، و این چیز خوبی است. دریافت مسئولیت سنگین موعظه کردن که با جلال مسیح آمیخته شده، بار داشتن برای اعلان لطف خداوند در انجیل، تکلیفی باشکوه، با ارزش و فوق العاده است. اما واعظ باید سنگینی و وزن قوم( افراد ) خود را هم بر روی این سکوی وعظ احساس کند. او باید در وادی ها ( درّه ها ) با آنها باشد و از چنین جایگاهی برای موعظه کردن برود. دستنوشته های او باید با اشکهای مردمش لکه دار شده باشد.

دانستن اینکه افرادش به طور معمول به چه رنجها و دردهایی مبتلا می باشند، مانع از این می شود که به عنوان واعظی ناشنوا نسبت به جماعت تبدیل شود. او در جاهای اشتباه بی غم نخواهد بود. این مسأله بر روی توضیحاتی که به کار می برد، بر نوع داستانهایی که می گوید، و -مهمتر از همه- حالت و وضعیتی که کلام را ارائه می دهد، تأثیر خواهد گذاشت. من واعظانی را دیده ام که در مورد مسائلی که مردم در جماعت با آن در کشمکش هستند، شوخی می کنند. و من چنین واعظی بودم. ما می آییم که بارها را برداریم، اما با کلام غیر محتاطانه خود، درنهایت بار بیشتری هم به آنها اضافه می کنیم.

ای واعظ، آیا تو قلبی خالص و بی ریا برای جماعت خود داری؟ منظورم این نیست که ” آیا تو یک شخص مردمی( شخصی که از بودن در کنار مردم لذت می برد و دیگران هم از مصاحبت با او لذت می برند) هستی” ؟ منظورم این است که آیا می دانی در زندگی جماعت تو چه می گذرد، آیا این مسأله تو را تکان می دهد، آیا تو را اندوهگین می کند؟ آیا با افرادی که زاری می کنند، زاری کرده ای؟ اگر خیر، موعظه تو به مرور زمان این را نشان خواهد داد.

به غم و اندوه موسی به خاطر گناهان قومش فکر کن ( خروج 32 : 32 ) . یا به اشکهای فراوان پولس فکر کن ( اعمال 20 : 31 ؛ دوم قرنتیان 2 : 4 ؛ فیلیپیان 3 : 18 ؛ دوم تیموتائوس 1 : 4). همچنین به رحم و شفقت مسیح فکر کن، وقتیکه دل مردم را می دید( متی 9 : 36). شاید معتقدید که می توانید بدون شناختن جماعت خود بر روی این احساسات کار کنید، اما نتیجه یکی نخواهد شد، مخصوصاً برای آنها. همانطور که شنیدن یک کلام ترغیب کننده از سوی شخصی که الگوی زندگی شماست با شنیدن آن از سوی پدرتان، یکی نیست، به همین شکل این کلام هم برای آنها یکسان نمی باشد. ای واعظ، بدون حمل کردن بارهای واقعی قوم( افراد) خود در قلبت، به سوی متن نرو.

 

  1. موعظه پُرمعنی، اسامی افراد را در دعا دارد.

هر واعظ امینی بر روی موعظه اش دعا می کند. دعا می کند که کلام خدا بیهوده برنگردد ( اشعیا 55 : 11 ). دعا می کند که مردم پذیرا باشند. دعا می کند که جانها نجات یابند و زندگیها عوض شوند. اینها دعاهای خوبی است. اما بهتر از آن، موعظه ای است که تهیه و ترکیب شده با دعاهای جان اسمیت و جولی تامپسون و خانواده کانینگ هام، که بر روی لبهای واعظ جاری می شود. بهتر از آن، موعظه ای است که با التماس دعا می کند برای نجات تام جانسون و توبه بیل لوئیز و شفای مری آلیس.

پولس پیوسته به افرادی که تحت مراقبت او بودند می گفت که آنها را در دعاهایش به یاد می آورد (افسسیان 1 : 6 ؛ دوم تیموتائوس 1 : 3 ؛ فلیمون 1 : 4). و چون او بارها اسامی را عنوان می کند، ما می دانیم که منظورش این نیست که به طور کلی دعا می کند. درحالیکه پولس فقط یک جماعت نداشت که از نزدیک شبانی کند، بلکه به طور گسترده به عنوان یک مسیونرِ بناکننده کلیسا خدمت می کرد، با وجود این سخت تلاش می کرد تا افرادی را که از راه دور به آنها خدمت می کرد، بشناسد و سعی می کرد تا جاییکه می توانست به دیدارشان برود. چقدر بیشتر کشیش یک کلیسای محلی باید با افرادش رابطه برقرار کند! او باید اسامی آنها را بداند و باید نام آنها را در دعا به سوی آسمان بلند کند.

مهم است که بدانید به چه کسانی موعظه می کنید. مهم است که بدانید فلان خواهر موعظه شما را دوست ندارد. مهم است که بدانید آن برادر که باعث می شود شما باد کنید ( به خود مغرور شوید)، موعظه های شما را خیلی دوست دارد. مهم است که بدانید آن مردی که در ردیف پشت، دست به سینه نشسته و اخم کرده، از دست شما عصبانی نیست-  او عادت دارد که به این شکل گوش بدهد. مهم است که بدانید آن خانمی که لبخند می زند و سرش را تکان می دهد و در ردیف جلوتر نشسته، تمایل دارد به اینکه آنچه شما گفته اید را به یاد نیاورد.

وقتی شما این چیزها را می دانید، می توانید عمیقتر، شخصی تر، و بیشتر مثل یک شبان( کشیش) برای افراد خود دعا کنید. و موعظه شما بهتر خواهد شد. واقعی تر خواهد شد. نه فقط از ذهن و زبانتان، بلکه از قلبتان، جان و تمامی وجودتان خواهد بود.

البته که همه اینها با این فرض می باشد که شما علاقمند به این نوع موعظه هستید. اگر شما موعظه را فقط به عنوان فراهم کردن یک ” منبع روحانی” برای ذهنهای علاقمند می بینید، یا یک صحبت انرژی بخش برای افراد مذهبی می بینید، نه به عنوان اینکه موعظه، شاهد نبوتی از کلام مکاشفه شده خدا به قلبهای مردم می باشد، در نتیجه شما می توانید با خیال راحت تمام موارد بالا را نادیده بگیرید.