شاگردی

پنج دلیل برای اینکه چرا ما شاگرد سازی نمی کنیم (بخش 4)

Article
05.13.2019

در سه مقاله آخر، من چهار دلیل مطرح کردم که چرا با وجود حُکم مسیح به شاگرد سازی کردن، ما شاگرد سازی نمی کنیم.

دلیل پنجم و آخر برای شاگرد سازی نکردن که در زیر همه چیزهایی که تا بحال نوشته ام، می جوشد، این است که: اکثر اوقات کلیساهای ما از انجیل عار (شرم) دارند و بنابراین انجیل را به صورت فرضی می پذیرند.

چند وقت پیش، من دعوت شدم تا در کلیسایی نزدیک لندن صحبت کنم. تعداد آنها رو به کاهش بود، بنابراین کلیسا وارد دوره مهمی می شد تا جوانان را جذب کند. آنها جلسه دیگری را که در زمان مناسبتری بود به جلسات خود اضافه کرده بودند، واعظان مهمان را از سراسر کشور دعوت می کردند، پول خود را صرف تبلیغات می کردند، و به یک گروه پرستشی پول می دادند که از صد مایل دورتر به این کلیسا بیاید.

من فرصتی پیدا کردم تا با یکی از اعضای خشنود این جماعت در مورد دلایل سست شدن حضّار پیر آنها صحبت کنم. به او گفتم، “شاید این سؤال حسّاسی باشد؟”، ” اما موعظه انجیل چگونه پیش می رود؟” پاسخ او با یک لبخند کمرنگی از روی آگاهی و پریشانی همراه بود. او گفت، ” خُب” ، ” ما باید به مردم چیزی را بدهیم که آنها می خواهند.”

این کلام مارتین لوید جونز را به یادم آورد: ” اگر ما نمی توانیم در یک کلیسای پُر {انجیل را} موعظه کنیم، اجازه بدهید که کلیساها خالی بمانند.” چرا؟ چون کلیسایی که پُر از اسلوب شناسی، تبلیغات، یا موسیقی است، کلیسایی پُر از شاگردان نیست.

این حقیقت دارد که این چیزها افزایش کوتاه مدت و عددی را به همراه دارد. اما، چنانکه مارک دِوِر می نویسد: “رشدی را که عهدجدید در مورد آن صحبت می کند و آنرا تقاضا می کند و برای آن دعا می کند، فقط رشد عددی نیست. اگر کلیسای شما در حال حاضر، بیش از چند سال قبل، پر از جمعیت شده است، آیا به این معناست که کلیسای شما، یک کلیسای سالم است؟ ضرورتاً اینطور نیست.” ( نُه نشانه کلیسای سالم، 201 – 202).

“رشدِ” بدون تعلیم صادقانه و مرتّبِ انجیل، رشدِ بدون عمق می باشد. به پهنای اقیانوس و به عمق یک گودال. اگر ما عمق را به همراه پهنا می خواهیم، هیچ جایگزینی برای موعظه و مکالمات اشباع شده از انجیل، وجود ندارد.

یک نکته نهایی. این خطر وجود دارد که حتی کلیساهایی که خودشان اعلام می کنند که “انجیل در قلب کلیسای آنهاست” یا “انجیل محور” می باشند، آنقدر انجیل را نزدیک به قلب، نزدیک به مرکز نگاه می دارند که در واقع مخفی می ماند.

ممکن است ما از عیسی نام ببریم، ذکری از “انجیل” به میان آوریم، و از کلام خدا نقل قول کنیم. اما شاید هیچوقت فراتر از این نرویم که در واقع به یکدیگر یاد آوری کنیم که عیسی کیست، چه کاری انجام داد، و این برای ما چه مفهومی دارد. ممکن است ما به شکل مخرّبی انجیل را بپذیریم، به جای اینکه آنرا اعلام کنیم.

امیدوارم که اشتباه کرده باشم، اما بارها و بارها این را در کلیساهایی دیده ام که خودشان را به عنوان کلیساهای معتقد به کتاب مقدس و انجیلی معرفی می کنند. در یکی از تعطیلات اخیری که در وِیلز داشتم، این افتخار را داشتم که به یک گروه کوچکی از ایمانداران بپیوندم که عضوی از کلیسای جماعتی بزرگ و آراسته بود. خوشامدگویی گرم و تقریباً پوزش آمیزی داشتند: “من نگرانم که این روزها جوانان زیادی به سراغ ما نمی آیند.” کشیش از اول تیموتائوس 3 در مورد فریبندگی ثروت صبحت کرد. آنچه که بیان شد، صادقانه بود. اما، آه، چیزهایی که ناگفته باقی ماند.

دی. ای . کارسون، در آنچه که در موارد اساسی برای ایمانداران نوشته، این مشاهده حکیمانه را به عمل آورده:

نسبتاً منصفانه، الهیات انجیلی، تمایل به دلواپسی در تمرکز بر محیط پیرامون دارد. همکار {من}… دکتر پُل هِیبِرت… که از ریشه مِنونیت می باشد { عضو گروه پروتستانهایی که در ایالات متحده آمریکا و کانادا زندگی می کنند و زندگی ساده ای دارند و کارهای رسمی و اداری عمومی را به عهده نمی گیرند یا به عنوان سرباز خدمت نمی کنند} و میراث خود را به گونه ای تجزیه و تحلیل می کند که او خودش تصدیق می کند که کاریکاتور ساده لوحانه ای می باشد، با وجود این، چیز مفیدی است. یکی از نسلهای مِنونیتها به انجیل اعتقاد داشت و معتقد بود که انجیل شامل مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاصی می شود. نسل بعدی انجیل را پذیرفتند، اما آنرا با این انشعابات یکی دانستند. نسل بعد از آن انجیل را رد کردند: این “انشعابات” همه چیز آنها شد. با در نظر گرفتن چنین طرحی برای الهیات انجیلی، شخص گمان می کند که بخش وسیعی از این جنبش در قدم دوم قرار گرفته، به همراه جریانی که به سوی قدم سوم می رود.

این مدافعه دقیق و ظریفی برای… انجیل بدون انشعابات اجتماعی نمی باشد. ما حکیمانه گزارش بیداری کلیساهای انجیلی را در انگلیس و بیداری عظیم در آمریکا و خدمات روحانی فوق العاده هاوِل هَریس، جورج وایتفیلد، برادران وِسلی و دیگران را مرور می کنیم. به درستی به خودمان یاد آوری می کنیم که چگونه به رهبری خدا، افرادی که ایمان آوردند، مبارزات را به سوی نابودی برده داری، اصلاح کتاب قانون کیفری، آغاز اتحادیه کارگری، تبدیل زندانها، و آزادی کودکان از کار در معادن، هدایت کردند. کلّ جامعه تبدیل شد، چون مردان و زنانی که به درستی ایمان آورده بودند، دیدند که زندگی باید تحت رهبری خدا و برای خشنودی او باشد.

اما واقعاً، بدون استثنا، این مردان و زنان انجیل را در اولویت قرار دادند. آنها از انجیل لذت بردند، آنرا موعظه کردند، مطالعه کتاب مقدس و توضیحات مسیح محور و انجیل محور را گسترش دادند، و از چنین پایه و اساسی به سوی برنامه های اجتماعی گسترده تر حرکت کردند. به طور خلاصه، آنها در آرزوها و خواسته های خود، انجیل را اول قرار دادند، نه آخر. عدم وجود این اولویت به این معناست که ما یک نسل با انکار انجیل فاصله داریم. ( 26-28، تأکید من).

اگر مشاهده کارسون حقیقت دارد، ما نه تنها مسئول جماعت فعلی خود هستیم، بلکه مسئول جماعتهای آینده هم می باشیم.

در قرن نوزدهم، واعظ، چارلز اسپرجان، مسأله مشابهی را مطرح کرد:

من معتقدم که موعظاتی که پُر از مسیح می باشند، بیش از همه باعث گرویدن شنوندگان می شود. اجازه بدهید که موعظه هایتان پُر از مسیح باشد، از ابتدا تا انتها کاملاً پُر از انجیل باشد. برادران، من نمی توانم چیزی غیر از مسیح و صلیب او را موعظه کنم، چون چیز دیگری نمی دانم، و سالها پیش، مانند پولس رسول، تصمیم گرفتم که چیزی غیر از عیسی مسیح و او که مصلوب شد، ندانم.

غالباً مردم از من می پرسند، “راز موفقیت تو در چیست؟” من همیشه پاسخ می دهم که من هیچ رازی غیر از این ندارم، اینکه من انجیل را موعظه می کنم، – نه درباره انجیل، بلکه خودِ انجیل… (فاتحِ جان، 35، تأکید من).

برادران و خواهران، در شاگرد سازی دیگران- از روی سکوی وعظ، یا در مکالمات روزمره- آیا ما صرفاً انجیل را به صورت فرضی می پذیریم؟ آیا ما درباره انجیل صحبت می کنیم، بدون اینکه واقعاً مفهوم آنرا توضیح دهیم؟ آیا ما حداقل در عمل، از انجیل عار داریم؟

شاگردی عمیق و گسترده ای که مشتاقانه می خواهیم در کلیساهای خود ببینیم، فقط زمانی می آید که ما از پذیرش فرضی انجیل دست بکشیم، و واقعاً آنرا اعلام کنیم.