شاگردی

پنج دلیل برای اینکه چرا ما شاگرد سازی نمی کنیم (بخش دوم)

Article
05.13.2019

دفعه قبلی، ما به دلایل منطقی کتاب مقدس برای شاگرد سازی نگاه کردیم و این سؤال را پرسیدیم، “چرا ما از فرمان خداوند اطاعت نمی کنیم؟” به عقیده من، “فیض کم بها” یکی از مهمترین موارد بود.

 

دو دلیل دیگر برای اینکه چرا ما شاگرد سازی نمی کنیم

اجازه بدهید که من دو دلیل دیگر را مطرح کنم برای اینکه چرا شاگردی ما بسیار سطحی می باشد.

1.کلیساهای ما نسبت به جویندگان حسّاس هستند، اما نسبت به ایمانداران غیر حسّاس می باشند.

اول، کلیساهای ما نسبت به جویندگان حسّاس هستند، اما نسبت به ایمانداران غیر حسّاس می باشند. هیچ کلیسایی بیش از کلیسای ویلو کریک در شیکاگو تحقیقات و پیشرفتهایی در زمینه خدماتی که نسبت به جویندگان حسّاس می باشد، انجام نداده است.

سی سال پیش آنها ابتدا جلسات کلیسایی خود را متناسب با جویندگان تنظیم کردند.

اما در 2008 آنها “نتیجه چهار سال بررسی” خود را در مورد اینکه تا چه اندازه در تحقق دعوت عیسی به شاگرد سازی تأثیر گذار بوده اند، منتشر کردند. (متی 28 : 19). نتیجه گیری آنها این بود که بعد از سه دهه، باید از جلساتی که نسبت به جویندگان حسّاس بود به جلساتی که متمرکز بر توانمند سازی ایمانداران برای رشد در ایمانشان می باشد، تغییر مسیر می دادند: از حساسیت نسبت به جویندگان به حساسیت نسبت به ایمانداران.

آنچه که ویلو کریک (به شکل دشواری) متوجه شد، این است که ما نمی توانیم به دو ارباب خدمت کنیم. اگر تمرکز ما همیشه بر روی خشنودی جویندگان باشد، شاگردان در حال رشد نخواهیم داشت. رژیم غذایی ما به عنوان یک کلیسا، محدود به شیر خواهد بود، و رشد ما متوقف خواهد شد، چون ما هرگز غذای جامد نخواهیم خورد.

نویسنده عبرانیان، ایماندارانی را که هرگز در چیزی فراتر از “حقایق اولیه کلام خدا” رشد نکرده اند، تنبیه می کند:

“زیرا که هر چند با این طول زمان شما را می باید معلمان باشید، باز محتاجید که کسی اصول و مَبادیِ الهامات خدا را به شما بیاموزد و محتاج شیر شدید نه غذای قوی. زیرا هر که شیر خواره باشد، در کلام عدالت ناآزموده است، چونکه طفل است. اما غذای قوی از آنِ بالغان است که حواسِ خود را به موجب عادت، ریاضت داده اند تا تمییز نیک و بد را بکنند.” (عبرانیان 5 : 12 – 14).

واضحتر بگویم، منظورم این نیست که جایی برای یک جلسه متمرکز بر افراد بیرون وجود ندارد. به عنوان نمونه، جلسات نغمه سرایی. اما اگر این برنامه کلّی ما در تمام هفته ها باشد، مسیحیان چیزهای عمیقتر در مورد خدا نخواهند شنید، شاگردی آنها به صورت سطحی باقی می ماند، و در نتیجه عملاً قادر به شاگرد سازی شخص دیگری نخواهند بود.

ما نباید بترسیم که با تغییر مسیر کلیسای خود به سوی جلساتی که بیشتر نسبت به ایمانداران حساس است، کلیساهای ما دیگر با غیر مسیحیان صحبت نخواهند کرد. به هر حال، ما همچنان انجیل را موعظه خواهیم کرد. و انجیلی که ایمانداران را تقویت کرده و رشد می دهد، همان انجیلی است که آغازگر حرکت ما می باشد.

در نتیجه، به خاطر منفعت ایمانداران و همچنین غیر ایمانداران، باید هر هفته انجیل را موعظه کنیم- در هر جلسه، در همه متون خود. عیسی گفت که کلّ کتاب مقدس در مورد او شهادت می دهد (یوحنا 5 : 39). بنابراین حتی اگر از لاویان موعظه می کنید، آن را به طریقی موعظه کنید که عیسی موعظه کرد: با اشاره به فدیه ای که در اوست.

البته، اگر تمرکز ما بر روی حساسیت نسبت به جویندگان باشد، این شانس خوب را دارید که هیچوقت از لاویان موعظه نخواهید کرد- یا از هر قسمت دیگری از کتاب مقدس که فکر می کنیم ممکن است افرادی را که بد گمان نیستند، بترساند یا شگفت زده کند. این خوب نیست. چنانکه دوم تیموتائوس 3 : 16 – 17 به ما یاد آوری می کند:” تمامی کتب از الهام خداست و بجهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است، تا مرد خدا کامل و بجهت هر عمل نیکو آراسته بشود.”

به عبارت دیگر، ما برای شاگرد سازی به کلّ کتاب مقدس نیاز داریم. اگر بخشهای خاصی از آن را به خاطر نگرانی از فراری دادن غیر مسیحیان، نادیده بگیریم، به این ترتیب کیفیت شاگردی ما شدیداً تنزل خواهد یافت.

  1. کلیساهای ما کمتر گرویده اند.

دوم، کلیساهای ما کمتر گرویده اند. به این معنا که کلیساهای ما مسیحیان کمتری در خود دارند، بنابراین افراد کمتری قادرند که یکدیگر را شاگرد سازی کنند.

شکّی نیست که دلیل آن پیچیده می باشد، اما اجازه بدهید که دو دلیل را مطرح کنم.

اول، قطعاً برای اینکه به عنوان عضوی از بدن مسیح شناخته شوید، باید مسیحی باشید. این پیش فرض عهدجدید می باشد.

اما اکنون، در بسیاری از کلیساها- حتی در بعضی از کلیساهای انجیلی بزرگ و معروف- شما فقط با علامت زدن در گزینه ای که در کارت خوشامدگویی می باشد، می توانید عضو کلیسا شوید. هیچ تلاشی برای امتحان کردن روحانیت شخص وجود ندارد، یا تلاش خیلی کمی در این رابطه وجود دارد تا مطمئن شوند که آنها حقیقتاً پیروان مسیح هستند. چگونه می توانیم توقع داشته باشیم که افرادی که خودشان شاگرد نیستند، دیگران را شاگرد سازی کنند؟

دوم، اجرای تأدیب و انضباط کلیسایی کاملاً از بین رفته است.

این رسم پذیرفته شده در کلیسای عهدجدید بود، یا حداقل در کلیسای مطیع در عهدجدید. به عنوان نمونه در اول قرنتیان 5، پولس می گوید که ما باید گناهکارانی را که توبه نمی کنند از عضویت کلیسا خارج کنیم.

در اینجا کوتاهی ما در اطاعت از حکم پولس، از نظر روحانی کُشنده است. در نتیجه اعضایی خواهیم داشت که شاگرد نیستند. به درستی که شاید نشانه هایی از مخالفت جدّی نسبت به مسیح نشان دهند، تا حدّی که به خداوند و انجیل او بی احترامی زیادی بکنند. دوباره می گویم، ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که افرادی که خودشان شاگرد نیستند، دیگران را شاگرد سازی کنند.

 

چرا ما این دو مورد را نادیده گرفته ایم؟

من فکر می کنم دلایل بسیاری وجود دارد، اما این یکی از دلایل اصلی می باشد: تعداد، برای ما بسیار مهم شده است، و ما هر کاری می کنیم که آنرا افزایش دهیم. ما شدیداً می خواهیم که مردم وارد شوند، و شدیداً می خواهیم که آنها بمانند. ما قیمت را کاهش داده ایم، به این امید که تعداد بیشتری آنرا بخرند.

چه اتفاقی می افتد وقتیکه ما اعمال مربوط به عضویت کلیسا بر اساس کتاب مقدس و تأدیب و انضباط را نادیده می گیریم؟ در اینصورت در کلیسا فرهنگی را خواهیم داشت که به شکل فزاینده ای ضدّ مسیح، می باشد، و نور و نمک خود را از دست داده است. وقتیکه بسیاری از اعضای خودمان شاگرد نیستند، غیر ممکن است که بتوانیم فرهنگ شاگردی را در کلیسایمان داشته باشیم. و تأثیر اعضایی که در کلیسایمان شاگرد سازی نشده اند، بر روی اعضایی که خالصانه به دنبال پیروی از مسیح هستند، تأثیر خوبی نخواهد بود.

به عبارت دیگر ( قیاس مارک دِوِر را قرض می گیریم)، در گذشته درِ جلوی کلیسا محتاطانه محافظت می شد، در حالیکه درِ پشتی کاملاً باز بود. به این معنا که کلیساها مراقب بودند که چه کسی وارد می شود، و آنها در شاگرد سازی افرادی که زندگیشان در تضاد با اعترافشان بود، کوشا بودند. اما الان، ما درِ جلویی را کاملاً باز گذاشته ایم، و درِ پشتی را کاملاً بسته ایم، چون می ترسیم که کسی آنجا را ترک کند.

اگر این طرز فکر ماست، پس متأسفانه می توانیم این انتظار را داشته باشیم که جماعتهایی را ببینیم که یکدیگر را شاگرد سازی نمی کنند.

دفعه بعدی، دلیل چهارم را برای اینکه چرا شاگرد سازی نمی کنیم، مطرح خواهم کرد.