رهبری

شش قاعده برای خدمت روحانی جوانان

Article
05.13.2019

کلیسای شما برای دانش آموزان دبیرستانی و دوره متوسطه چه کاری انجام می دهد؟ اخیراً یک دوست کشیش این سؤال را از من پرسید.

من هیچ تخصّص خاصی در رابطه با جوانان ندارم، و فکر می کنم که برنامه های آنها تا حدودی انعطاف پذیر است. آیا شما رویدادهای هفتگی برگزار می کنید؟ برای چه کسانی؟ چه کاری انجام می دهید؟ پروژه های خاص یا سفرها؟ من این موضوع را به عهده شما می گذارم تا به آن رسیدگی کنید.

اما در اینجا چند قاعده بر اساس کتاب مقدس مطرح شده که ما باید تحت هر شرایطی به آنها توجه کنیم، و من احساس می کنم که بسیاری از گروههای جوانان به آن توجه نمی کنند.

 

1.در هر کاری که انجام می دهید، خط واضحی میان دنیا و کلیسا ترسیم کنید.

عیسی، پولس، پطرس، و بقیه، مصمّم هستند که ما باید خط واضحی بین دنیا و کلیسا بکشیم، چه برای شخصی که 14 سال دارد یا شخصی که 84 سال دارد. ( مثال: متی 18: 15 – 20؛ دوم قرنتیان 6 : 14 – 7 : 1؛  اول پطرس 2 : 9 – 12). این مسأله مدرنی نیست! اما همانطور که خدا در عهدعتیق نگران این بود که چه کسی با نام او شناخته می شود، عیسی هم نگران این است که در عهدجدید چه کسی در ملأ عام با نام او شناخته می شود. (مثال: حزقیال 36 : 20 – 27، 36 ؛ متی 18 : 20 ؛ 28 : 19 ؛ مقایسه شود با اول قرنتیان 5 : 4).

اگر بخواهم کلمه تازه ای درست کنم، وسوسه خدمت روحانی جوانان در این است که این خط را درهم و برهم کنند.

می دانید، شما ترکیبی از بچه های کلیسایی و بچه های غیر کلیسایی را دارید. بعضی ادعا می کنند که مسیحی هستند؛ بعضی دیگر این ادعا را ندارند. اما ما می توانیم بگوییم: واقعاً، این درست است؟

خُب، این نکته مورد نظر است که نشان می دهد چرا بعضی از کلیساها ترجیح می دهند که جوانان نابالغ را تعمید ندهند، عملی که شاید شما هم به آن توجه دارید. چه با این دیدگاه موافق باشید یا نباشید، اطمینان حاصل کنید که کلام، برنامه، و روشهای شما به جوانان کمک کند که این مسأله را درک کنند که ” کلیسایی وجود دارد و دنیایی وجود دارد. نقطه.”

بهترین شکل محبت شما به نوجوانان این است که به آنها کمک کنید که درک کنند که مهمترین تصمیمی که می توانند بگیرند، این است که تصمیم بگیرند در کدام طرف این خط بایستند. شما طرفِ چه کسی هستید؟

به همین دلیل، خدمت روحانی جوانان را به عنوان یک بال جداگانه کلیسا تلّقی نکنید، به عنوان خدمتی که در آن، قوانین، انتظارات، و هویت اعضای کلیسا کاربردی ندارد.

بلکه…

  1. اگر جوانان نابالغ را تعمید می دهید، با آنها مانند افراد بالغ رفتار کنید.

دوباره می گویم، من توصیه نمی کنم که جوانان نابالغ را تعمید دهید. مطمئن نیستم که باید آنها را تعمید بدهید. اما اگر این کار را می کنید- و می دانم که بسیاری از شما این کار را می کنید- باید مثل مسیحیان بالغ با آنها رفتار کنید. آنها تعمید گرفته و نام خانوادگی جدیدی گرفته اند ( متی 28 : 19). بنابراین آنها به همراه کلّ کلیسا مسئول این نام خانوادگی هستند (متی 18 : 20 ؛ اول قرنتیان 5 : 4 – 5). آنها عضوی از بدن هستند، بنابراین باید مراقب این بدن باشند ( اول قرنتیان 12 : 21- 26؛ مقایسه شود با دوم قرنتیان 2 : 6).

آنها باید در جلسات اعضا، حقّ رأی داشته باشند. اگر آنها در یک صحنه ای در جشن دبیرستان گیر افتاده و از آن به بعد در گناه توبه نکرده زندگی می کنند، باید تحت تأدیب و انضباط کلیسایی قرار بگیرند. باید از آنها بخواهید که در جلسه اصلی کلیسا شرکت کنند و برای کلیسا دعا کنند. باید از آنها بخواهید که پیش از شرکت در شام خداوند هر روابط شکسته ای را اصلاح کنند. آنها باید تحت نظارت مشایخ قرار بگیرند.

روی هم رفته، اصرار به انجام مسئولیتهای شخص بالغ، در واقع اصرار به انجام مسئولیتهای اساسی برای مسیحی بودن می باشد. عیسی می خواهد که همه گوسفندانش مراقب این نام خانوادگی باشند، مواظب یکدیگر باشند، با محبت یکدیگر را بنا کنند، صلح کننده باشند. شما نمی خواهید با انجام کارهایی غیر از این، چیزهای دیگری به جوانان یاد بدهید.

تعمید دادن یک جوان نابالغ برای عضویت کلیسا، به این معناست که به کلیسا نوعی اقتدار بر اعتراف ایمان جوانان بدهید، آن نوع اقتداری که والدین ندارند. بدون شکّ، رهبران کلیسا باید همیشه والدین را در خدمت روحانی مربوط به این شخص جوان شرکت دهند. اما در تجزیه و تحلیل نهایی، وقتی به عضویت یا عدم عضویت کلیسایی فرزند تعمید یافته آنها رسیدگی می شود، والدین باید آن را به عهده کلیسا بگذارند. کلیسا، اقتدار کلیدها را در دست دارد، نه والدین. (متی 16 : 18 – 19)

آیا همه اینها باید پیش از تعمید دادن، از سرعت شما بکاهد؟ بله!

  1. چه تعمید بگیرند یا نگیرند، آنها را به مرور زمان در زندگی غنی کلیسایی وارد کنید.

کسب و کار غربی و رسانه ها، سالانه دلارهای بسیار زیادی را صرف تبلیغات برای جوانان می کنند و به آنها یاد می دهند که مصرف گرا باشند: “ای بچه ها، شما می توانید هر آنچه را که می خواهید، بلافاصله بدست آورید.” به این ترتیب، جوانان امروز، مانند جوانان 100 سال پیش، در کلیسایی که از آنها انتظار دارد که در دنیای افراد بالغ زندگی کنند، حاضر نمی شوند. آنها انتظار دارند که با افرادی مثل خودشان وقت صرف کنند- با همتایان خود.

من شما را تشویق می کنم که در برنامه ریزی برای جوانان خود، نسبت به این غرایز محتاطانه عمل کنید. چون مصرف گرایی به ضدّ بلوغ برای از خود گذشتگی، عمل می کند. اما هر کاری که انجام می دهید، بدانید که بهترین راه برای ساختن شاگردان خالص و واقعی این است که به مرور زمان جوانان را در زندگی غنی کلیسایی وارد کنید. دوباره می گویم، لازم است آنها ببینند که افراد مسنّ تر، افراد جوانتر را شاگرد سازی می کنند، و جوانترها از افراد مسنّ تر تعلیم می گیرند. (مثال: اول تیموتائوس 5 : 1 ؛ تیطس 2 : 2 – 6 ؛ اول پطرس 5 : 5).

راه مسیحیت، راه اتحاد میان مقدسین پیر و جوان در بدن می باشد، و اگر شما می خواهید که جوانان ما در این راه پیش بروند، این جاده را به آنها نشان دهید.

  1. والدین را تجهیز کنید که به جوانان خود خدمت کنند.

کتاب مقدس به والدین فرمان می دهد، نه به کشیشِ جوانان، که فرزندان خود را در مسیری که باید بروند، تربیت کنند (مثال : افسسیان 4 : 11 ؛ 6 : 4). من نمی گویم که باید از دست کشیش جوانان خلاص شویم، بلکه می گویم، ای کشیش جوانان، اطمینان حاصل کنید که برنامه ریزی شما به والدین مسیحی این بهانه را نمی دهد که از کتاب مقدس نااطاعتی کنند، بلکه کار والدین را برای اطاعت از کتاب مقدس آسان کنید.

  1. از فرصت بشارتی این دوره استفاده کنید.

به عنوان شیخ کلیسا، من فرم ثبت نام هر عضو را می خوانم، بنابراین شهادت زندگی افرادی را می خوانم که به کلیسای ما می پیوندند. ( این موضوع، جان مرا بسیار شاد می سازد!) آنچه که توجه مرا جلب می کند این است که چه تعداد از افراد در دبیرستان یا دوره های پایینتر ایمان آورده اند، هم افرادی که از خانواده های مسیحی بودند و هم افرادی که از خانواده های غیر مسیحی بودند. این دوره مناسبی برای در میان گذاشتن انجیل با مردم می باشد.

این از نظر برنامه ریزی به چه شکلی می باشد؟ من نمی دانم. اما یک کاری انجام دهید!

  1. هر کاری که از نظر برنامه ریزی برای موارد 1 تا 5 انجام می دهید، اجازه ندهید که برنامه های انسانی با اهداف کتاب مقدس تداخل داشته باشد. بلکه اجرای این اهداف را آسانتر کنید.

اطمینان حاصل کنید که ساختارها یا گروههایی که دارید، به ضدّ حضور جوانان شما در زندگی جماعت عمل نکند، یا خط میان دنیا و کلیسا را محو و نامشخص نسازد. شما می خواهید که آنها توسط افراد مسنّ تر شاگرد سازی شوند، نه فقط توسط افرادی مانند خودشان.

من مطمئن نیستم که همه اینها از نظر برنامه ریزی چگونه پیش می رود ( آیا قبلاً هم این مطلب را بیان کرده ام؟)، اما احساس می کنم در اینجا باید جایی برای فکر کردن به این موضوع و حلّ این مشکل وجود داشته باشد. فکر می کنید چرا بسیاری از والدین می بینند که جوانان ” مسیحی” آنها به کالج می روند و بعد ایمانشان را ترک می کنند؟ من حدس می زنم که در بسیاری از موقعیتها، دو کوتاهی وجود داشته: کوتاهی در شاگردی، و کوتاهی در به کار بردن حکمت در مسائل ساختاری تعمید، عضویت و تأدیب و انضباط.

پس چگونه با احتیاط، این خط میان کلیسا و دنیا را برای جوانان کلیسایی خود مشخص می کنید و به آنها کمک می کنید که انجیلی باشند؟ اجازه بدهید که به چند پیشنهاد گوش کنیم!