رهبری

سیستم کلیساهای جماعتی ساعت 8:00 شب کار را متوقف نمی کند

Article
05.13.2019

افرادی که عضو کلیساهای جماعتی هستند در این مورد بحث می کنند که نهایتاً جماعتهای محلی مسئول عضویت، تأدیب و انضباط، و اصول و تعالیم خود هستند. اما این چه مفهومی دارد؟ آیا جماعتها مسئول یک بخش از زندگی کلیسا هستند. در حالیکه مشایخ به بقیه امور رسیدگی می کنند؟ آیا تا زمانیکه در جلسات اعضا، رأی گیریهای خود را بر اساس کتاب مقدس انجام می دهیم، وظایف خود را در رابطه با جماعتمان انجام داده ایم؟ یا آیا “عضویت، تأدیب و انضباط، و اصول و تعالیم” به چیزی بیش از گفتن “آره” یا “نه” نیاز دارد؟

جلسات اعضا یکی از جاهایی است که به راحتی می توان کلیساهای جماعتی را در عمل مشاهده کرد. کلّ کلیسا مسئولیت خود را اجرا می کند تا مردم را وارد عضویت کند یا از عضویت خارج کند. اما در کلِّ زندگی کلیسایی، چنین جلساتی که به ندرت اتفاق می افتد، نسبتاً بی اهمیت به نظر می رسد. روی هم رفته، وقتی جماعت برای دعا و پرستش جمع می شود، چه کاری انجام می دهد؟ علاوه بر این، بقیه 300 روز سال یا روزهای دیگر سال چه می شود؟ در آن روزها کلیساهای جماعتی چگونه عمل می کنند؟ آیا این حقیقت ندارد که کلیساهای جماعتی اساساً تحت فرمانروایی مشایخ هستند- به غیر از 12 بار در سال که ما در مورد دریافت اعضای جدید و شاگرد سازی دیگران رأی می دهیم؟

هدف ما این نیست که رابطه میان اقتدار مشایخ و اقتدار نهایی جماعت را مورد بررسی قرار دهیم. بابی جامیسون در جای دیگری این کار را انجام داده است. مشایخ، هدیه نیکو و باارزشی برای کلیسا هستند، و ما باید به طریقهایی که مناسبِ اقتدارشان می باشد، تسلیم آنها شویم. به هر حال، نکته مورد نظر این مقاله این است که در این مورد صحبت کنیم که وقتی می گوییم جماعت مسئولیت زمینی نهایی را در رابطه با عضویت، تأدیب و انضباط، اصول و تعالیم کلیسا به عهده دارد، منظورمان این نیست که وقتی مشایخ به بقیه کارها رسیدگی می کنند، جماعت فقط بر یک قسمت از زندگی کلیسا اقتدار دارد. بلکه منظورمان این است که مسئولیت جماعت برای عضویت، تأدیب و انضباط، و اصول و تعالیم کلیسا، مسئولیتی برای کلّ زندگی کلیسایی می باشد.

سیستم کلیساهای جماعتی، یک طرز حکومت اضافی نیست که در جلسه اعضا فعال شود و وقتیکه جلسه به پایان می رسد، دست از فعالیت بکشد. نظارت جماعت بر عضویت، تأدیب و انضباط، و اصول و تعالیم کلیسا باید در تمام اوقات اتفاق بیفتد. باید در تمام اوقات، چگونگی رهبری مشایخ را شکل داده و در این مورد اطلاع رسانی کند. باید جماعت را به سوی توجه و مراقبت از یکدیگر و تغذیه کردن و پرورش یکدیگر سوق دهد. یکی از بزرگترین منافع طرز حکومت کلیساهای جماعتی این است که جماعت را وادار می کند که به یاد داشته باشند که پذیرش مسئولیت مسیحیان دیگر، مانند خوردن سبزیجات، فقط یک چیز خوب و مفید برای شما نیست- این چیزی است که شما را کلیسا می سازد.

سیستم کلیساهای جماعتی این است که کلّ جماعت، در تمام مدت، بر کلّ زندگی کلیسایی نظارت دارد.

 

عضویت و تأدیب و انضباط

بخشی از مشکل این است که ما در دام این طرز فکر گرفتار می شویم که تنظیم عضویت، تأدیب و انضباط، و اصول و تعالیم، مربوط به رویدادهای زندگی کلیسایی می باشد، نه مربوط به کلّ امور و زندگی کلیسایی. به عبارت دیگر، اگر اقتدار نهایی بر “عضویت، تأدیب و انضباط، اصول و تعالیم” فقط از طریق “رأی دادن” توسط جماعت می باشد( زمینه کلیسایی غربی ما را ببخشید)، تا تصمیم بگیرند که کسی را وارد عضویت کنند یا از عضویت خارج کنند، یا یک بیانیه ایمانی را تأیید کنند، در اینصورت به راحتی می توان دید که چرا شما احساس می کنید که طرز حکومت کلیساهای جماعتی فقط در مشکلاتی که گاهگاهی اتفاق می افتد، بدن کلیسا را سهیم می سازد.

اما اگر یک جماعت، کسی را به عضویت بپذیرد، بعد از پایان جلسه اعضا، این جماعت مسئول نظارت، تشویق و شاگرد سازی این عضو می باشد. وفاداری روزانه این شخص، به عنوان بخشی از نظارت، بر عهده این جماعت می باشد. اقتدار برای بستن یا باز کردن فقط برای یک بار در هنگام دریافت عضو یا اخراج عضو از کلیسا نیست.

به عبارت دیگر، رأی دادن برای دریافت یک عضو بیشتر مانند این است که ازدواج کنید تا اینکه ورقه رأی را برای شخص منتخب در صندوق بیندازید. ازدواج شامل رویداد مربوط به مراسم عروسی می باشد، اما این رویداد، تعهدات و مسئولیتهای روزانه ای را به همراه دارد که دو طرف نسبت به یکدیگر بر عهده دارند. وقتی جماعتی، کسی را به عضویت می پذیرد، آن جماعت وظیفه روزانه ملاقات، دعا، و شاگرد سازی آن عضو را در سراسر هفته و در جمعهای متحد به عهده می گیرد. وقتی جماعت کسی را از عضویت خارج می کند، آن جماعت وظیفه روزانه ای را به عهده دارد تا با این شخص به عنوان یک باجگیر رفتار کند و او را دعوت به توبه کند. بنابراین اقتدار جماعت بر عضویت و تأدیب و انضباط، صرفاً رویدادی نیست که یک بار اتفاق بیفتد، بلکه مسئولیتهای روزانه به همراه دارد.

 

اصول و تعالیم

اما اصول و تعالیم چه می شود؟ آیا اقتدار جماعت بر اصول و تعالیم کلیسا، صرفاً در یک رأی گیری با تأیید بیانیه ایمان کلیسا اتفاق می افتد، یا در شاگرد سازی معلمان دروغین؟ قطعاً این بخشی از سؤال است، اما نقش جماعت در نظارت بر اصول و تعالیم کلیسا صرفاً محدود به یک رویداد نمی شود.

به عنوان نمونه، جماعت مسئول تأیید کردن، انتظار داشتن، و حمایت کردن از تعلیم امین می باشد- و باید به افرادی که چنین کاری را به خوبی انجام می دهند، به طور مضاعف احترام بگذارند. (اول تیموتائوس 5 : 17). بعلاوه، جماعت باید به کار خود در بکارگیری، زندگی کردن، و کمک به دیگران برای زندگی کردن مطابق تعهدات الهیاتی کلیسایی، ادامه دهد. با وجود اینکه ما کشیشانی را که موعظه می کنند به عنوان تنها افرادی می بینیم که ” کار الهیات” را در گردهمایی متحد انجام می دهند، اما حقیقت این است که جماعتها مسئولیت تأیید اصول و تعالیم امین را در موعظه هفتگی بر عهده دارند و بعد به یکدیگر می گویند، “بیایید این را زندگی کنیم! بیایید به یکدیگر کمک کنیم تا این حقایق را به کار برده و مطابق آنها رفتار کنیم!” چنانکه دوم تیموتائوس 4 : 3 – 4 به طور منفی اشاره می کند که گوش دادن به موعظه یک فعالیت الهیاتی برای تأیید یا عدم تأیید محتویات یک تعلیم می باشد.

 

بقیه موارد

هنوز این سؤال باقیست که بقیه زندگی کلیسایی چه می شود؟ چیزهایی مانند بودجه ها، کلاسهای کانون شادی، راهبردهای گروههای کوچک، مأموریتها، و دیگر خدمات روحانی کلیسا چه ارتباطی با عضویت، تأدیب و انضباط، و اصول و تعالیم دارد؟ آیا اینها خارج از مسئولیت جماعت است؟

نه کاملاً. همه “چیزهای” خوب و ضروری که جزئی از زندگی کلیسایی می باشد، نهایتاً حالاتی از تعهدات مربوط به اصول و تعالیم کلیسایی می باشد. با وجود اینکه رابطه میان آنها کم و بیش مستقیم است، اما همه این چیزها به کاربرد عملی اصول و تعالیم کلیسا نیاز دارد ( یا به انکار وظایف آن!).

مدارس کانون شادی در امتداد خدمت روحانی تعلیم کلیسا می باشد، بنابراین بیانیه های مربوط به تعلیم اصول که در بالا ذکر شد، به کاربرد خود ادامه می دهد. بودجه ها، انعکاسی از تعهدات الهیاتی کلیسا می باشد. راهبردهای گروههای کوچک، هدفها و اولویتهای الهیاتی را بیان می کند- اگر چه در کلیساهای مختلف به شکلهای مختلفی می باشد. راهبردهای مأموریتها، گروهی از الزامات الهیاتی را آشکار می کنند.

ما در اینجا هرج و مرج دموکراتیک را دعوت نمی کنیم. مشایخ باید رهبری و اقتدار را اجرا کنند. اما وقتیکه مشایخ، معلمان کانون شادی را منصوب می کنند و در مورد موارد آموزشی تصمیم می گیرند، جماعت همچنان مسئول ارزیابی، تأیید، و تشویق یکدیگر در این تعلیمات می باشد، در عین حال که به طور بالقوه قدرت خود را در مواقع “اضطراری” برای پاسخگویی به تعالیم دروغین به کار می برد. نیازی نیست که هر عضوی به طور فعال در تنظیم بودجه سهمی داشته باشد. اما جماعت باید مسئولیت تجدید نظر کردن و تأیید کردن را به عهده بگیرد و با فداکاری برای بودجه کلیسا، پول جمع آوری کند یا از حقّ وِتو (رد کردن رأی) استفاده کند و درخواست تجدید نظر بدهد تا بودجه کلیسا هم راستا با تعهدات اصولی کلیسا باشد. جماعت مانند موتور برای ماشین است. مشایخ، پدال گاز را فشار داده و هدایت می کنند، اما تا زمانیکه موتور کار نکند، ماشین حرکت نخواهد کرد.

به عبارت دیگر، سیستم کلیساهای جماعتی به این شکل نیست که هر عضوی از جماعت در هر کاری که کلیسا انجام می دهد، دست داشته باشد، بلکه به این شکل است که جماعت در کلّ، باید مسئولیت کاری را که کلیسا انجام می دهد، به عهده بگیرد (زندگی اعضا)، تعلیم دهد (اصول و تعالیم)، و خدمت کند (به اصول و تعالیم از طریق اعضا). عضویت، تأدیب و انضباط، اصول و تعالیم- کلِّ زندگی کلیساست.

 

از طرز حکومت تا اجرا در عمل

پس شما چگونه یک جماعت را برای دریافت مسئولیت کلّ زندگی کلیسایی به حرکت در می آورید؟ چیزی مانند زمان پرسش و پاسخ با اعضا یا یک کلاس برای شبهای دوشنبه در رابطه با طرز حکومت کلیسا، ممکن است مفید باشد اما فقط با برگزاری رویدادهای بیشتر در تقویم کلیسا، نکته مورد نظر را از دست می دهید. رویدادهای بیشتر به کلیسا کمک نمی کند که مسئولیتهای روزانه خود را به عهده بگیرند.

اساسیتر از هر رأیی، سیستم کلیساهای جماعتی در رابطه با عضوی می باشد که برای شروع مطالعه کتاب مقدس با یک ایماندار تازه، پیش قدم می شود. در رابطه با عضوی است که به خاطر تأثیر گناه در کلیسا قلبش به درد می آید و با التماس عضو دیگر را به سوی توبه هدایت می کند. در رابطه با عضوی است که از بدن استفاده می کند تا برای همکاران غیر ایماندارش دعا کند. هر رهبر کلیسایی در هر نوع طرز حکومتی به این چیزها ارزش قائل است. اما فقط کلیساهای جماعتی متوجه می شوند که چنین فعالیتهایی، عنصر اصلی چیزی است که یک گروه از مسیحیان را کلیسا می سازد.

داشتن این نوع از کلیساهای جماعتی زنده و فعال، نیاز به کوشش دارد. برای تعلیم و تربیت جماعت برای چگونگی پذیرش و زندگی مطابق مسئولیتی که خدا در رابطه با کلّ زندگی کلیسا به آنها داده، هیچ راه میانبُری وجود ندارد. مشایخ برای همین وجود دارند- تا مقدّسین را برای کار خدمت و بنای بدن مسیح مجهز کنند (افسسیان 4 : 12).

این نوع تعلیم و تربیت و تجهیز کردن، در طولانی مدت و آهسته اتفاق می افتد و گاهی اوقات در طول مسیر کلافه کننده است. حتی وقتی چنین چیزی را برپا می کنید، هنوز کارهایی باید انجام دهید تا این نوع زندگی به بقای خود ادامه دهد.

وقتی سیستم کلیساهای جماعتی را فقط تا حدّ جلسات اعضا تقلیل می دهید، خودتان را از برکات بسیاری که خداوند می خواهد از طریق طرز حکومت خوب به کلیسایش بدهد، محروم می کنید.