کلیساشناسی بد شما، به ما آسیب می رساند

Article
05.13.2019

کلیسا چیست؟

این سؤالی است که بیش از همه از آن می ترسیدم. من 28 ساله بودم، و از جایگاه رهبری تیم مسیونری به جایگاه مدیر منطقه ای ارتقا یافته بودم. در جلسه ماهانه رهبران، به همراه 10 نفر دیگر از رهبران تیم، نشسته بودم و ما نماینده بیش از 80 نفر مسیونر حمایت شده بودیم که در پنجره 10/40 خدمت می کردند. قرار بود که مباحثات ما انگیزه بخش و تشویق کننده باشد، و اغلب اوقات همینطور هم بود. ما در مورد راهبردهای بشارتی و ثمربخش بودن، در مورد شاگردان در حال رشد و پتانسیلی برای تکثیر شدن در آینده صحبت می کردیم. اما بعد یک نفر آن سؤال را پرسید، یا سؤالی مانند آن. آیا هدف ما بنای کلیساست؟ آیا ما این کار را انجام داده ایم؟ و، آه، آیا اصلاً در مورد اینکه کلیسا چیست، با هم توافق داریم؟ چه چیزی یک کلیسا را، کلیسا می سازد؟

من از این سؤال می ترسیدم، چون پاسخ آنرا نمی دانستم. بدتر از آن، من به خاطر مباحثات بی ثمر تکراری، می دانستم که هیچ کس در این اتاق پاسخ این سؤال را نمی داند. ما نمی دانستیم که چگونه یک کلیسا را تعریف کنیم، چه برسد به اینکه بدانیم کلیسای خوب یا کلیسای سالم چیست. تفاوت میان یک کلیسا و یک گردهمایی 25 نفره دانشجویان یک کالج مذهبی چیست؟ ما بسیاری از این کالجها را افتتاح کرده ایم. یک کلیسا با یک جمع 30 نفره از صاحبان مشاغل حرفه ای که برای مطالعه کتاب مقدس به طور مرتب دور هم جمع می شوند، چه تفاوتی دارد؟

این برای ما یک سؤال آکادمیک (دانشگاهی) نبود؟ به فیض خدا، ما شاهد این بوده ایم که خدا از طریق کارهای ما، میوه های شگفت انگیزی به وجود آورده است. بنابراین در حالیکه به این مباحثات ادامه می دادیم، می دانستیم که ایماندارانی وجود دارند که در آن هفته دور هم جمع می شوند. این گردهماییها پُر از افرادی بود که ما شاگرد سازی کرده بودیم، بسیاری از آنها برای راهنمایی و یافتن مسیر زندگی خود به ما نگاه می کردند. آنها به سرعت متوجه شدند که ما چیز زیادی نداریم که به آنها بدهیم.

 

همان داستان تکراری در همه جا

در طول نوزده سال، از زمانی که من برای اولین بار به مأموریت مسیونری رفتم، بارها دیده و شنیده ام که همان داستانها در میان سازمانها و مناطق مختلف تکرار می شود. اکثر اوقات مسیونرهای غربی چیز زیادی برای گفتن در مورد کلیسا ندارند، حداقل به آن وضوحی که کتاب مقدس می گوید، چیزی برای گفتن ندارند. خوشبختانه، در میان انجیلیها، انجیل معمولاً واضح و شفاف باقی می ماند، به طور کلی، مصون از خطا بودن کتاب مقدس تأیید شده است و اهمیت الهیات، معمولاً پذیرفته شده است. اما کلیسا چطور؟

از بعضی از مسیونرهایی که می شناسید، این سؤال را بپرسید که چگونه کار آنها به تکلیف بنای کلیسا ارتباط پیدا می کند، و شما پاسخهایی کمتر از آنچه که انتظار دارید، دریافت خواهید کرد. از آنها بپرسید که چگونه کلیسا را تعریف می کنند و کلیسای سالم به چه شکلی می باشد، و همچنان پاسخهای کمی دریافت خواهید کرد.

واقعیت این است که وقتی مسیونرها را می فرستید، وقتی از آنها حمایت می کنید، و وقتی برای این کار با دیگران شراکت می کنید، شما اصول و تعالیم کلیسا را صادر می کنید. در طول سالها، من به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از اوقات ما کلیساشناسی بدی را صادر می کنیم.

و نتیجه آن در سرزمینهایی که مسیونرها فرستاده می شوند، غم انگیز است.

 

ما چگونه به اینجا رسیدیم؟

احتمالاً مسائل بسیاری وجود دارد که در ایجاد این مشکل سهیم می باشد. من می خواهم سه مورد را مطرح کنم.

 

1.کلیساهایی که مسیونرها را می فرستند، اغلب اوقات این مأموریتها را به عنوان منبعی برای فراهم کردن خدمات به دیگران می بینند.

رهبران کلیسا در داخل کلیسای خودشان، مسائل زیادی دارند که باید به آنها رسیدگی کنند، پس اغلب اوقات احساس می کنند که نظارت و فراهم کردن منابعی برای مسیونرها، چیزی فراتر از ظرفیت و تخصّص آنهاست.

قطعاً این موضوع حقیقت دارد که رسیدگی آژانسهای فرستنده به این نیازها، بسیار سودمند است. اما مشکل این است که اغلب اوقات کلیساها، کار این آژانسهای فرستنده را کوچک می شمارند. به عنوان نمونه، هیچ مراحل ثبت نامی نمی تواند جایگزین ارزیابی عطایای شخص و واجد شرایط بودن او از طریق حضور مرتب و پیوسته در زندگی کلیسای محلی باشد. این نوع تحقیقات باید مستقیماً به کار گرفته شود، نه اینکه وقتی یکدفعه فرم مرجع کلیسا را می خواهند، به عنوان یک فهرست از آن استفاده شود.

  1. آژانسهای فرستنده این منابع و حمایتها را دریافت می کنند، اما اصول و تعالیم واضح و روشن کلیسا را ندارند.

آژانسهای فرستنده یا بر روی یک خدمت روحانی خاص تمرکز دارند، یا در حین حرکت این خدمت روحانی خاص را ایجاد می کنند. بعضی از آنها تصمیم می گیرند که بر روی بشارت دادن در میان بخش خاصی از جمعیت تمرکز کنند، مانند دانش آموزان یا افراد صاحب مشاغل حرفه ای. گروههای دیگر بر روی تعلیم و تربیت رهبران در یک دوره تحصیلی الهیاتی خاص، متمرکز می شوند. و عده ای دیگر بر روی شروع کلیساهای جدید در مناطقی خاص یا در میان مردم خاصی متمرکز می شوند.

آنچه که در این سناریوها به ندرت اتفاق می افتد، این است که این آژانسها به اندازه کافی “موفقیت” را با توجه به سلامت طولانی مدت کلیساهایی که بنا کرده اند، ارزیابی کنند. من به عنوان یک رهبر سطح متوسط در آژانس فرستنده خود، به یاد می آورم که چالشهایی میان تنش برای هدفهای سازمانی قابل سنجش ( چه تعداد گروههای جدید آغاز کرده اید؟) و اشتیاق برای موفقیت طولانی مدت در کارمان، وجود داشت. تلاشهای من برای داشتن مکالماتی درباره سلامت کارمان، به چیزی فراتر از در نظر گرفتن تعداد افراد نرسید.

  1. خودِ مسیونرها هم نمی دانند که هدفشان چیست.

می گویند، “هیچ هدفی نداشته باش و همیشه به آن می رسی.” هر مسیونری سعی دارد که کار خوب انجام دهد. آنها ایمانشان را با دیگران در میان می گذارند. سعی می کنند ایمانداران جدید را شاگرد سازی کنند، و دعا می کنند که خدا این کار آنها را برکت دهد. این شروع خوبی است، اما متفاوت از آن است که یک تصویر واضحی از کلیسای بنا شده ای داشته باشید که مطابق کتاب مقدس عمل می کند و منابع خودش را برای خدمات روحانی بیشتر تأمین می کند. آنها چنین تصویری ندارند، چون درک نمی کنند که کلام خدا درباره کلیسای محلی و نقش مرکزی آن در تحقق مأموریت بزرگ، چه می گوید.

 

چه کاری باید انجام شود؟

شما به عنوان یک کشیش چه کاری می توانید انجام دهید تا کمک کنید که کلیساشناسی بهتری را صادر کنید؟

1.به طور عملی برنامه های مأموریتی خود را ارزیابی کنید.

آیا شما به عنوان کشیش از کیفیت افرادی که می فرستید، آگاهی دارید؟ آیا می دانید که آنها واقعاً در آن سرزمین چه کار می کنند؟ آیا از آنها خواسته اید که جزئیات کارشان را برای شما توضیح دهند؟ آیا پیشرفت کار آنها، به بخشی از زندگی دعایی کلیسای شما تبدیل شده است؟ آیا رهبران و اعضای شما بر روی این مسأله سرمایه گذاری کرده اند که کلیسای سالمی را ببینند که از طریق مسیونرهای شما بنا می شود؟

  1. اولین سفر بشارتی پولس را به عنوان الگویی برای مأموریتهای خود در نظر بگیرید.(اعمال 13 – 14)

بر روی کیفیت مسیونرها تمرکز کنید، نه کمیّت آنها. روح القدس کلیسا را در انطاکیه هدایت می کند که پولس و برنابا، دو نفر از بهترینهای خود را بفرستند. ( اعمال 13 : 2 )! به دنبال این باشید که افرادی را که در حال حاضر در زمینه کلیسای شما خدمت می کنند، تشویق کنید که درباره مأموریتها فکر کنند و دعا کنند.

کار مسیونرها را به بخش مرکزی زندگی کلیسای خود تبدیل کنید. فرستادنِ پولس و برنابا زمانی انجام شد که کلیسا با هم روزه گرفته و دعا می کرد. ( اعمال 13 : 3). به طور مشابه، توجه داشته باشید که چگونه می توانید در کلیسای خود به طور پیوسته و دائمی برای مسیونرهای خود دعا کنید. از جلسات دعای کشیشی و دعای کلیسایی، به عنوان فرصتی برای دعای منظم و پیوسته برای کار مسیونرهایی که تحت حمایت شما هستند، برای بشارت به افرادی که در سراسر دنیا هستند، استفاده کنید.

مسیونرهای خود را تشویق کنید تا به پاداشِ کلیساهای سالمی که بنا می شود، چشم بدوزند. پولس و برنابا فقط موعظه یا شاگرد سازی نمی کردند؛ بلکه به ملاقات و شبانی کردن ادامه می دادند تا زمانیکه در هر کلیسایی مشایخ منصوب می شدند ( اعمال 14 : 23). از قرار معلوم، این کاری بود که کلیسای انطاکیه از آنها انتظار انجامش را داشت. پس، از مسیونرهای آینده بخواهید که برنامه خدمت روحانی خود را ارائه دهند، برنامه ای که شامل بنای کلیساها و شبانی کردن آن کلیساها تا رسیدن به سلامتی می باشد.

از مسیونرهایی که در مرخصی هستند دعوت کنید تا گزارش کاملی به کلیسا بدهند. پولس و برنابا کلیسا را جمع کردند و “ایشان را مطلّع ساختند از آنچه خدا با ایشان کرده بود.” ( اعمال 14 : 27). در مرخصی اخیرم، جمع مشایخ چندین کلیسایی که مرا حمایت می کردند، از من خواستند که به آنها گزارشی بدهم. من عاشق این کارم! مسیونرها، در عمق وجودشان می خواهند بدانند که کلیساهای حمایت کننده شان در این تکلیف برای برافراشتن کلیساهای بومی، در کنار آنها ایستاده اند. ما چنین مسئولیت و پاسخگویی را دوست داریم که چیزی بیش از نشان دادنِ چند عکسی می باشد که در آن مردم محلی لبخند می زنند.

  1. توجه داشته باشید که کار بیشتری را با منابع کمتر انجام دهید.

در نهایت، صادر کردن کلیساشناسی بد، از ایده و نظر غربی می آید که هر چه بیشتر داشته باشی، قطعاً حاصل بیشتری خواهی داشت. ما کارگران بیشتری می فرستیم و از آنها نتایج بیشتری می خواهیم. ما موفقیت خود را با اعتراف ایمان بیشتر و کلیساهای بنا شده بیشتر، می سنجیم، بدون اینکه از آنها در مورد سلامت “گرویدگان( ایمانداران)” یا “کلیساها” سؤالی بپرسیم. من فکر می کنم که ما به طور ذاتی می دانیم که هدف بسیاری از سیستمها به جایِ عمق کار، بر روی گستردگی کار می باشد، اما نمی دانیم که چگونه این مسأله را تغییر دهیم.

یک شروع ساده این است که، به مرور زمان، افراد کمتری را به طریق بهتری حمایت کنید. به تعداد کمتری از مسیونرها، پول بیشتری بدهید. مقداری از پول را به این اختصاص دهید که به طور مرتب یکی از مشایخ را برای بازدید از کار آنها بفرستید. کاری کنید که مسیونرهایی که در مرخصی هستند، زمان بیشتری را با کلیسای شما صرف کنند. روی هم رفته، کار آنها را کار خود بدانید. هدف شما این باشد که نه تنها یک کلیسای سالم را رهبری کنید، بلکه ببینید که در تمام مکانهایی که این مسیونرها را می فرستید، کلیساهای سالم بنا می شوند.