مقوله ای وجود ندارد

قدرت یک نمونه و الگو

توسط Mark Dever

​Mark Dever é o pastor da Capitol Hill Baptist Church em Washignton, D. C. e presidente do 9Marks.
Article
03.04.2019

” الگو و نمونه، موضوع اصلی زندگی نیست- بلکه تنها موضوع زندگی است.” از طریق این جمله، پزشک و نویسنده و مسیونر مشهور، آلبرت شوایتزر، به وضوح اهمیت و قدرت یک الگو را بیان می کند. چند نفر از ما که این مقاله را می خوانیم، توسط زندگی قدرتمند یک کشیش تحت تأثیر قرار گرفته ایم، تحت تأثیر یکی از مشایخ یا مسیحیان دیگر که در روزهای اولیه زندگی خود آنها را دیده ایم. اگر من به ” یک کشیش امین” اشاره کنم، تصویر چه کسی به ذهن شما می رسد؟ اگر به ” یک مسیحی امین” اشاره کنم به چه کسی فکر می کنید؟

بیانیه شوایتزر البته که یک اغراق است. چیزهای دیگری هم در یک زندگی امین وجود دارند، اما همه آنها ترکیبی از نمونه و الگویی است که کسی برای ما به جا می گذارد.

” کمک و توصیه از جانب شخص مجرّب” و ” شکل دادن” شاید به نظر برسد که مفاهیم جدیدی هستند، ولی اینطور نیست. به نظر می رسد از همان زمانی که خدا ما را خلق کرده، چنین چیزی را در ذهن خود داشته است. او انسان را به شباهت خود آفرید. ما باید الگو و نمونه او را دنبال کنیم، و از شخصیت او پیروی کنیم. وقتی مسیح جسم پوشید، خدا در جسم به طریقی آمد که ما بتوانیم درک کنیم و با او ارتباط برقرار کنیم، و همانطور که پطرس می گوید، ” شما را نمونه ای گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نمایید،” ( اول پطرس 2 : 21 )

ما هم باید در چنین خدمتی شرکت داشته باشیم که نمونه و الگویی به جا بگذاریم و الگویی را دنبال کنیم. خدا، انسانها را خلق کرده که به دنیا بیایند و در مشارکت با افراد دیگر در خانواده بالغ شوند. ما خود-کار نیستیم، و نمی توانیم یکدفعه به عنوان یک انسان بالغ ظاهر شویم. نقشه خدا این بود که والدین بامحبت سهمی در رشد انسان داشته باشند.

این هم روشی بود که خدا می خواست از طریق آن، در این دنیای سقوط کرده، خودش را به ما بشناساند. در عهدعتیق، خدا ابراهیم و نسل او را فراخواند که قومی مقدس، خاص، جداشده در این دنیا باشند. آنها باید خاص می بودند تا دنیا بتواند تصویری از جامعه ای داشته باشد که انعکاسی از شخصیت خداست- ارزشها و خواسته های خدا را مجسم کند. وقتی خدا به قوم خود در لاویان 19 گفت که” مقدس باشید، زیرا که من یهوه خدای شما قدوس هستم.” او فقط با یک نفر صحبت نمی کرد، با موسی یا هارون یا یوشع. قطعاً خدا با آنها صحبت می کرد، اما می بینیم که در لاویان 19: 1 خدا به طور مشخص به موسی دستورالعملی می داد که آن را با بقیه جماعت اسرائیل در میان بگذارد. قوانینی که بعداً خدا به آنها داد، بیشتر در رابطه با روابط، انصاف، عدل و تبادلات اجتماعی بود. او با دلیل نشان می دهد که همانطور که این افراد مراقب همدیگر هستند- مراقب گمشده ها و کوچکترین ها، غریبه و جوان- با این عمل خود، چیزی از شخصیت خالق رحیم و عادل خود را نشان می دهند.

ناتوانی اسرائیل در الگوسازی چنین خدمتی برای دیگران یکی از مهمترین جرایمی است که خدا بر ضد این ملت در عهدعتیق عنوان کرده است. بنابراین در حزقیال 5، نقش اسرائیل تبدیل به نقشی شد که برای ملتها یک الگو و نمونه منفی بود. خداوند به اسرائیل می گوید، ” من این اورشلیم را در میان امتها قرار دادم و کشورها را به هر طرف آن … و تو را در نظر همه رهگذریان در میان امتهایی که به اطراف تو می باشند، به خرابی و رسوایی تسلیم خواهم نمود. و چون بر تو به خشم و غضب و سرزنشهای سخت داوری کرده باشم، آنگاه این موجد عار و مذّمت و عبرت و دهشت برای امتهایی که به اطراف تو می باشند خواهد بود. من که یهوه هستم این را گفتم.” ( 5: 5، 14 – 15 ). دوباره و دوباره در حزقیال، خدا می گوید که به خاطر نام خودش این کارها را بر ملت اسرائیل انجام می دهد، تا اینکه حقانیت خداوند در میان قومهای جهان شناخته شود.

اینکه همراه با خدا در مورد او شهادت بدهیم، در عهدجدید باید از طریق کلیسا هم انجام شود. در یوحنا 13، عیسی گفت که دنیا باید از طریق محبت مسیح گونه که ما نسبت به یکدیگر داریم، بداند که ما شاگردان او هستیم. پولس به کلیسای افسسیان نوشته، ” زیرا که پیشتر ظلمت بودید، لیکن الحال در خداوند، نور می باشید. پس چون فرزندان نور رفتار کنید.” ( افسسیان 5 : 8 ) .

در زندگی خود به عنوان مسیحی، به طور شخصی، و در جمع در زندگیمان با یکدیگر به عنوان کلیسا، ما نور امید خدا را در این دنیای تاریک و مأیوس شده، در دست داریم. با زندگیمان به عنوان یک مسیحی به یکدیگر و به دنیای اطرافمان در مورد خدا تعلیم می دهیم. اگر ما همدیگر را محبت کنیم، با این کار نشان می دهیم که محبت کردن خدا به چه شکلی است. و از طرف دیگر، ” زیرا کسی که برادری را که دیده است محبت ننماید، چگونه ممکن است خدایی را که ندیده است محبت نماید؟” ( اول یوحنا 4: 20 ). ما در قدوسیت خود، قدوسیت خدا را نشان می دهیم. ما خوانده شده ایم که به مردم این امید را بدهیم که راه دیگری برای زندگی کردن وجود دارد، راهی به جز زندگی کلافه کننده خودخواهانه که طبیعت سقوط کرده ما و دنیای اطراف، ما را تشویق می کند که آن را دنبال کنیم.

همکاران من، کشیشان و مشایخ، کلیساهای ما به دنیایی که به ما نگاه می کند، چه چیزهایی در مورد خدا یاد می دهند؟ آیا به آنها یاد می دهیم که خدا محدود شده به نژاد ما؟ آیا به آنها یاد می دهیم که خدا گناه و بی وفایی، زندگیهای حقیر ما که غرق در خود شده و در مشاجره می باشد را تحمل می کند؟ با چه جدّیتی افراد خود را هدایت کرده ایم که تکلیف بزرگ و امتیازی را که دارند تا به عنوان یک جعبه آینه، ویترین مغازه، یک آگهی، یک صفحه وب سایت، شخصیت خدا برای خلقتش را نشان بدهند؟

چه امتیاز مهیبی خدا به ما داده، و ما چه کم به آن توجه می کنیم. ما فکر می کنیم که اگر افراد بیشتری در کلیسای خود داشته باشیم، این قضیه به نوعی مسئولیت ما را نسبت به افرادی که به عنوان اعضای کلیسای ما شمرده می شوند، از بین می برد. اما هر یک از این افراد در حال حاضر چه شهادتی می دهند؟ چه تعداد از آنها شهادت بدی دارند که شما باید کمک کنید تا بر آنها غالب آیند تا بتوانند شهادت نیکویی از خدا برای دیگران باشند، شهادتی که خدا فراهم می کند، از طریق افرادی که حقیقتاً ایمان آورده اند و آن را نشان می دهند.

تأدیب و انضباط کلیسایی این نیست که بالاخره افراد را تبرئه کنیم یا انتقام بگیریم. اینها چیزهایی است که مربوط به خداست، نه مربوط به ما گناهکارانی که بخشیده شده ایم. ( تثنیه 32: 35 ؛ رومیان 12: 19 )! اما ما باید بخواهیم که شهادت نیکویی از خدا به دیگران نشان بدهیم. ما باید در رفتار و زندگی خود نمونه باشیم. آیا متوجه شده اید که پولس در رسالات شبانی خود به طور مشخص نگران این موضوع بود که مشایخ باید در میان افرادی که خارج از کلیسا هستند به نیکویی یاد شوند و در میان آنها نامی نیک داشته باشند؟ درحالیکه ممکن است دلایل زیادی برای این موضوع وجود داشته باشد، یکی از آنها به طور قطع این بود که مشایخ این نقش را داشتند که کلیسا را به دنیا نشان بدهند. پس کلیسا در کلّ باید به این شکل باشد. به همین دلیل پولس در اول قرنتیان 5 بسیار خشمگین بود. آیا توجه کرده اید که پولس دقیقاً خطاب به چه کسی فریاد زد؟ او بر سر مردی که در رابطه نامشروع و گناه آلود بود، فریاد نزد؛ بلکه صریحاً کلیسا را توبیخ کرد که چنین گناهی را در میان اعضای خود تحمل می کرد! ما این حقیقت تلخ را می دانیم که بعضی از اعضای ما در گناه گم می شوند؛ اگر چه در ابتدا به نیکویی اعتراف کرده اند. ما باور داریم که حداقل بعضی از آنها آنقدر زندگی خواهند کرد که توبه کنند و برگردند. اما هرگز انتظار نداریم که کلیسا در مسئولیتش برای نشان دادن خدا به نیکویی و از طریق ایستادن در قدوسیت و ایستادن به ضد گناه، کوتاهی کند. این مسئله- بسیار شبیه به گناه بت پرستی اسرائیل در عهدعتیق می باشد- پولس صریحاً این موضوع را در کلیسای قرنتیان توبیخ کرد.

دوستان، پولس رسول در مورد کلیسا من و شما چه می گفت؟ تا چه اندازه بی توجهی را به اسم محبت تحمل می کنیم؟ چه تعداد از زناها یا طلاقهای غیر کتاب مقدسی بدون هیچ نظری در کلیسای ما اتفاق می افتد، درحالیکه اینها به دنیا فریاد می زنند، می گویند” ما هیچ فرقی با آنها نداریم”؟ چه تعدادی از تفرقه اندازها اجازه دارند که کلیسا را برای موضوعات کوچک از هم جدا کنند، یا چه تعدادی از اناجیل دروغین تعلیم داده می شوند؟

برادران عزیز، اگر شما به عنوان یک شبان این مقاله را می خوانید، به عنوان مشایخ، رهبر، معلم یا یک عضو در یک کلیسا، به مسئولیت بزرگی که داریم فکر کنید. توجه کنید که چطور می توانیم به بهترین شکل شاهدی برای خدا باشیم- آیا به این طریق که گناه را در جمع خود نادیده بگیریم، یا کاری انجام دهیم تا افرادی که در گناه گیر افتاده اند، اصلاح شوند، همانطور که پولس در غلاطیان 6: 1 به ما می گوید؟ کدامیک به بهترین شکل خدایی را که پرستش می کنیم، نشان می دهد؟ آیا رحمت خدا، قدوسیت او در کلامش را خدشه دار می کند؟ در کلیسایش چطور؟ نظارت ما در این مسئله چگونه است؟

مواظب باش که چه الگویی از خود برای دنیای اطراف خود به جا می گذاری. خدا نقشه ای بزرگ برای قوم خود و دنیایش دارد؛ او ما را خوانده تا آن را از طریق کلام و زندگیمان نشان بدهیم. آیا شما این کار را انجام می دهید؟ باشد که خدا به هر یک از ما کمک کند تا در خواندگی عظیم خود امین باشیم.