عضویت در کلیسا

آیا عضویت در کلیسا بر اساس کتاب مقدس می باشد؟

Article
05.09.2019

” همسر مسیح نمی تواند زناکار باشد؛ او بدون فساد و تباهی، و پاک و خالص می باشد. او یک خانه را می شناسد؛ با پاکدامنی و حُجب و حیا از تقدّس یک تخت محافظت می کند. ما را برای خدا حفظ می کند. پسرانی را که برای ملکوت به دنیا آورده معین می کند. هر کسی که از کلیسا جداست و به یک زناکار پیوسته، از وعده های کلیسا جدا می باشد؛ و کسیکه کلیسای مسیح را ترک کرده، نمی تواند در پاداشهای مسیح شرکت داشته باشد. او یک غریبه است؛ یک غیر روحانی است؛ یک دشمن است. کسیکه کلیسا را به عنوان مادر خود ندارد، دیگر نمی تواند خدا را به عنوان پدر خود داشته باشد.”

سیپریان، رساله ای درباره اتحاد کلیسا،6.

من 28 ساله بودم که کشیش اولین کلیسای باپتیست (تعمیدی) دهکده هایلند شدم. (الان به عنوان کلیسای دهکده شناخته شده است). در اوایل تجربه کلیسایی خود، شروع سختی داشتم و در آن زمان شیفته کلیسای محلی نبودم.

صادقانه بگویم، من در آن زمان مطمئن نبودم که عضویت در کلیسا بر اساس کتاب مقدس می باشد. با وجود این، روح القدس همه این چیزها را برای من بسیار واضح و شفاف کرد، اینکه قرار بود شبانی یک کلیسای کوچک در حومه دالاس را به عهده بگیرم، یکی از مسائل مسخره و عجیب در زندگی من در آن روزها بود.

اولین کلیسای باپتیست( تعمیدی) دهکده هایلند، یک کلیسایی بود که ” نسبت به جویندگان حساس بود”، در کنار نهری بود که در اطرافش درختان بید داشت و هیچ مراحلی برای عضویت رسمی نداشت، اگر چه آنها فعالانه در حال آماده کردن یک سری مراحل بودند و نظر کشیش جدید را هم می خواستند. من درک عمیقی نسبت به کلیسای جهانی داشتم اما تبحری در این کار نداشتم- و همانطور که گفتم، به نوعی نسبت به کلیسای محلی شکاّک بودم. تعداد جوانان ما به سرعت افزایش می یافت و اغلب اوقات آنها افرادی حدوداً 20 ساله بودند که اشتیاق خود را از دست داده بودند و معمولاً هیچ پیشینه کلیسایی نداشتند، یا پیشینه کلیسایی بدی داشتند. آنها این دهکده را دوست داشتند چون ما “متفاوت” بودیم. این همیشه برای من عجیب بود چون ما کاری نمی کردیم بلکه فقط موعظه کرده و سرود می خواندیم.

در مکالماتی که با این مردان و زنان داشتم، چیزهایی مانند این می شنیدم که ” کلیسا تباه شده و فاسد است؛ همه چیز مربوط به پول و ارزش و اهمیتِ کشیش می باشد”، یا ” من عیسی را دوست دارم، اما با کلیسا مشکل دارم.”

جمله مورد علاقه من این بود، “وقتیکه شما به کلیسا نظم می بخشید، کلیسا قدرت خود را از دست می دهد.” اگر چه گاهی اوقات با این نظراتی که می شنیدم چیزی در ذهنم بارها تکرار می شد (من، به همراه اکثر افرادی که از یک نسل هستیم، با موضوعِ اقتدار و تعهّد مشکل داریم.)، این مسائل برای من گیج کننده بود، چون افراد حاضر در کلیسایی که من شبانی می کردم این چیزها را می گفتند.

 

دو سؤال از عبرانیان 13: 17

به خاطر مشاجرات بر سر اصول و تعالیم دیگری که من آنها را مهمتر می دانستم، فکر کردم که آیا باید مسائل مربوط به عضویت کلیسا را کنار گذاشته و بعداً به آنها رجوع کنیم. در آن زمان موعظه ای از کتاب عبرانیان آماده می کردم و ” به طور اتفاقی” در باب 13، آیه 17 توجه مرا به خود جلب کرد:  “مرشدان خود را اطاعت و انقیاد نمایید زیرا که ایشان پاسبانی جانهای شما را می کنند، چونکه حساب خواهند داد تا آن را به خوشی نه به ناله بجا آورند، زیرا که این شما را مفید نیست.”

دو سؤال برای من پیش آمد. اول، اگر هیچ درخواست کتاب مقدسی برای تعلّق داشتن به یک کلیسای محلی وجود ندارد، پس شخص مسیحی از چه رهبرانی باید اطاعت کند و تسلیم آنها شود؟ دوم، و به صورت خصوصیتر، من به عنوان یک کشیش باید به چه کسی پاسخگو باشم؟

این دو سؤال باعث شد که من برای درک کلیسای محلی از نظر کتاب مقدسی به جستجو بپردازم و این جستجو در حول نظرات مربوط به اقتدار و تسلیم بود.

در رابطه با سؤال اول، کتاب مقدس به وضوح به مسیحیان فرمان می دهد که تسلیم مرشدان (پیران) شوند و به آنها احترام بگذارند ( عبرانیان 13: 17؛ اول تیموتائوس 5 : 17). اگر هیچ درکی از عضویت در کلیسای محلی نداشته باشیم، پس باید تسلیم چه کسی شویم و از چه کسی اطاعت کنیم؟ آیا هر کسی را با لقب “مرشد، پیر” در هر کلیسایی اطاعت کنیم؟ آیا به عنوان یک مسیحی باید تسلیم و مطیع مرغان غوّاصی شویم که در وست بُرُو باپتیست می باشند؟

برای اطاعت از کتاب مقدس، آیا باید مراقبِ تشییع جنازه های سربازان باشیم، بر اساس آنچه که کشیشان وِست بُرُرو عنوان می کنند؟

در رابطه با سؤال دوم، کتاب مقدس به وضوح فرمان می دهد که یک مرشد (پیر) مراقب افراد مشخصی باشد ( اول پطرس 5 : 1 – 5 ؛ همچنین اعمال 20 : 29 – 30). آیا من به عنوان یک کشیش مسئول همه مسیحیانی هستم که در دالاس متروپلکس هستند؟ کلیساهای بسیاری در دالاس وجود دارد که من از نظر الهیاتی و فلسفی تفاوتهای زیادی با آنها دارم. آیا من مسئول چیزهایی هستم که آنها در گروههای کوچک خود تعلیم می دهند، مسئول اینکه آنها چطور از پول خود استفاده می کنند، و اینکه در رابطه با مأموریتهای بین المللی چه کار می کنند؟

در رابطه با تأدیب و انضباط کلیسایی چطور؟

بعد از توجه به سؤالات مربوط به اقتدار و تسلیم شدن، دومین مسأله ای که در مطالعات من درباره کلیسای محلی پیش آمد، تعلیم کتاب مقدسی در رابطه با تأدیب و انضباط کلیسایی بود.

شما در چندین جای مختلف آن را می بینید، اما هیچکدام به اندازه اول قرنتیان 5 : 1 – 12 واضح و روشن نیست. در این متن، پولس به خاطر رابطه نامشروع آشکار و توبه نشده در کلیسای قرنتس با آنها برخورد می کند. قرنتیان این موضوع را به عنوان فیض خدا می دانستند، اما پولس به آنها هشدار داد که این نوع شرارت نباید باعث فخر آنها شود، بلکه باید آنها را محزون کند. او آنها را متکبّر می خواند و به آنها می گوید که این مرد را از میان خود دور کنند، بجهت هلاکت جسم او تا روحش در روز خداوند عیسی نجات یابد. در آیات 11- 12، او به دنبال خشنودی کسی نیست: ” لکن الان به شما می نویسم که اگر کسی که به برادر نامیده می شود، زانی یا طمّاع یا بت پرست یا فحّاش یا میگسار یا ستمگر باشد، با چنین شخص معاشرت مکنید بلکه غذا هم مخورید. زیرا مرا چه کار است که بر آنانی که خارج اند داوری کنم. آیا شما بر اهل داخل داوری نمی کنید؟”

این تجربه غم انگیز من بوده که کلیساهای بسیار کمی تأدیب و انضباط کلیسایی را به کار می برند، اما این مربوط به مقاله ای دیگر برای روزی دیگر می باشد. سؤال من از این متن بسیار ساده است: شما چگونه می توانید کسی را “بیرون ” کنید، اگر هیچ “درونی” وجود نداشته باشد؟ اگر هیچ تعهّد محلی به یک جماعت عهد بسته در ایمان وجود نداشته باشد، پس چگونه می توانید کسی را از این جماعت ایمانی بیرون کنید؟ تأدیب و انضباط کلیسایی کاربردی ندارد اگر عضویت در کلیسای محلی وجود نداشته باشد.

 

شواهد دیگر در رابطه با عضویت

شواهد دیگری در کتاب مقدس برای حمایت از عضویت در کلیسای محلی وجود دارد. ما در اعمال 2 : 37- 47 می بینیم که گزارشی عددی از افرادی وجود دارد که مسیح را پذیرفته و با روح القدس پُر شده اند (آیه 41) و تصدیق می کند که کلیسا در جریان این رشد قرار داشت ( آیه 47).

در اعمال 6 : 1 – 6 می بینیم که انتخاباتی داشتند تا به یک مشکل خاص و اتهام رسیدگی کنند.

در رومیان 16 : 1 – 16 می بینیم که چه چیزهایی نشاندهنده این است که شخص عضو کلیسا می باشد.

در اول تیموتائوس 5 : 3 – 16 تعلیم آشکاری را در رابطه با طرز برخورد با بیوه زنان در کلیسا می بینیم و در آیات 9 – 13 چنین می خوانیم:

“بیوه زنی که کمتر از شصت ساله نباشد و یک شوهر کرده باشد، باید نام او ثبت گردد، که در اعمال صالح نیک نام باشد، اگر فرزندان را پرورده و غُربا را مهمانی نموده و پایهای مقدسین را شسته و زحمت کشان را اعانتی نموده و هر کار نیکو را پیروی کرده باشد. اما بیوه های جوانتر از این را قبول مکن، زیرا که چون از مسیح سرکش شوند، خواهش نکاح دارند و ملزم می شوند از اینکه ایمان نخست را برطرف کرده اند؛ و علاوه بر این خانه به خانه گردش کرده، آموخته می شوند که بی کار باشند؛ و نه فقط بی کار بلکه بیهوده گو و فضول هم که حرفهای ناشایسته می زنند.”

در این متن ما می بینیم که چه مِلاکی وجود دارد برای اینکه شخص واجد شرایط برنامه مراقبت از بیوه ها در افسس باشد یا نباشد. کلیسای محلی افسس منظّم بود و بر اساس برنامه و نقشه کار می کرد.

در اینجا می توانیم به همین شکل ادامه دهیم، سؤالاتی در این رابطه بپرسیم که ما چگونه می توانیم مطیع فرمانهای خدا در اول قرنتیان 12 یا رومیان 12 باشیم، اگر که به یک جماعت محلی عهد بسته در ایمان وصل نباشیم. اما تشریح همه متونی که در این رابطه وجود دارد، نیاز به زمان بیشتری دارد، بیش از زمانیکه من به این مقاله اختصاص داده ام.

 

نقشه خدا این است که ما به کلیساهای محلی تعلق داشته باشیم

وقتی شما به این متون نگاه می کنید، برای شما آشکار می شود که نقشه خدا برای کلیسایش این است که ما متعلق به یک جماعت محلی عهد بسته در ایمان باشیم. این برای حفاظت و بلوغ خودمان می باشد، و برای خیرّیت دیگران.

اگر شما کلیسا را به عنوان نوعی بوفه کلیسا شناسی می بینید، پس شدیداً رشد خود برای رسیدن به بلوغ را محدود کرده اید. رشد کردن در الوهیت می تواند آسیب زننده باشد. به عنوان نمونه، وقتی من با افرادی در کلیسای محلی خودم صحبت می کنم، کاهلی خودم در غیرتمند بودن، نمایان می شود. همچنین بی صبری و عجول بودن من، دعا نکردن و تعلّل در معاشرت با افراد حقیر و کوچک. (رومیان 12 : 11 – 16) با اینحال این روابط متقابل به من فرصتی می دهد تا بتوانم با محبت با برادران و خواهرانی که با من در یک سنگر هستند روبرو شوم، در عین حال که در یک مکان امنی قرار دارم تا اعتراف و توبه کنم. اما وقتی کلیسا فقط یک مکانی است که شما در آن شرکت می کنید، بدون اینکه هرگز عضوی از آن شوید، مانند یک بوفه کلیسا شناسی، در اینصورت هر گاه که عمق قلبتان توسط روح القدس آشکار و نمایان شود و کار واقعی او در شما شروع شود، تصمیم می گیرید که آنجا را ترک کنید.

کلام آخر چیست؟ عضویت در کلیسای محلی مربوط به اطاعت از کتاب مقدس می شود، نه ترجیحات شخصی.